if (document.all) { top.window.resizeTo(screen.availWidth,screen.availHeight); } else if (document.layers||document.getElementById) { if (top.window.outerHeight فاطمه - تک شاه قلبم
سفارش تبلیغ
صبا






تک شاه قلبم

 اشعار بیوفایی دنیا و گریه جانسوز زینب علیه السّلام ..... ص : 104

  امام حسین علیه السّلام در گوشهای نشست به اصلاح شمشیرش پرداخت و در این وقت این اشعار را خواند:

یا دهر افّ لک من خلیل کم لک بالاشراق و الاصیل 

من طالب و صاحب قتیل و الدّهر لا یقنع بالبدیل 

و انّما الامر الی الجلیل و کلّ حیّ سالک سبیل 

ما اقرب الوعد الی الرّحیل الی جنان و الی مقیل 

«ای روزگار! اف بر دوستی تو، چقدر در شب و روز، دوستان و هواخواهان را کشتی، و بین دوستان جدایی افکندی، و در عین حال روزگار به افراد جایگزین آنها قناعت نکند، به هر حال امور به سوی خدای بزرگ بازگردد، و هر زنده سرانجام این راه را میپیماید، زمان کوچیدن از دنیا چقدر نزدیک شده که به سوی بهشت و یا به سوی غیر بهشت است.»

حضرت زینب علیهما السّلام وقتی که این اشعار را از برادر شنید، عرض کرد:

غمنامه کربلا، ص: 105

(1) «برادرم! این کلام کسی است که یقین به کشته شدن دارد.»

امام حسین علیه السّلام فرمود: «آری ای خواهرم!» زینب علیهما السّلام فرمود: «ای وای بر من که برادرم حسین علیه السّلام کشتن خود را به من خبر دهد!» گریه سایر بانوان حرم بلند شد، آنها از شدّت غم، گریبان خود را چاک میزدند، و بر صورت خود سیلی میزدند، و حضرت ام کلثوم علیها السّلام فریاد میزد:

وا محمّداه! وا علیّاه!، وا امّاه! وا فاطمتاه! وا حسناه! وا حسیناه! وا ضیعتاه بعدک یا ابا عبد اللّه، ای وای ای رسول خدا! ای وای ای علی! ای وای ای مادر جان! ای فاطمه! ای وای ای حسن، ای وای ای حسین! چه قدر مصیبت شما بعد از تو ای حسین، ضایعه جانسوز و جبران ناپذیر است.

امام حسین علیه السّلام او را تسلیت داد و فرمود: «ای خواهرم خاطرات را به تسلیت الهی، تسلّی بده، چرا که ساکنان آسمانها و زمین همه میمیرند، همه خلایق نابود میشوند و کسی باقی نمیماند.»

سپس فرمود: «ای خواهرم امّ کلثوم! و ای زینب و ای رقیّه، و ای فاطمه و ای رباب! متوجّه باشید، هر گاه کشته شدم، به خاطر عزای من گریبانتان را چاک نزنید، و صورت خود را نخراشید و گفتار بیهوده به زبان نیاورید.»

و در روایت دیگر آمده: هنگامی که زینب علیها السّلام اشعار امام حسین علیه السّلام را شنید، در محلّی جدای از برادر، کنار بانوان حرم بود، سر برهنه و دامن کشان سراسیمه به سوی برادرش حسین علیه السّلام آمد، تا به بالین برادر رسید و گفت: «آه! چه مصیبت جانسوزی! ای کاش مرگ به زندگی من خاتمه میداد، مادرم زهرا علیها السلام و پدرم علی علیه السّلام و برادرم 

غمنامه کربلا، ص: 106

حسن علیه السّلام همه پاک سرشت رخت از این جهان بربستهاند، ای یادگار گذشتگان و پناه بازماندگان تنها تو ماندهای، و امید ما به تو است.»

(1) امام حسین علیه السّلام به او توجّه کرد و فرمود: «خواهرم مراقب باش که شیطان بردباری و تحمّلت را از دستت نگیرد.»

زینب علیها السّلام عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت! و جانم به فدایت آیا راستی به همین زودی کشته میشوی؟! امام حسین علیه السّلام در حالی که گریه گلویش را گرفته و سرشک اشک از چشمانش سرازیر بود فرمود:

هیهات هیهات لو ترک القطا لیلا لنام، هیهات 

! اگر مرغ قطارها شود، شب در آشیانه خود میخوابد.

زینب علیها السلام عرض کرد: «ای وای! تو با ظلم و ستم کشته میشوی، چنین حادثهای قلبم را جریحهدار و ریش ریش کند، و مرا سخت در فشار قرار دهد.» سپس زینب علیها السلام از شدّت ناراحتی دست بر گریبان نمود و آن را چاک زد، آنگاه بیهوش بر زمین افتاد.

امام حسین علیه السّلام برخاست و آب بر چهره زینب علیها السلام ریخت تا او به هوش آمد، سپس او را آنچه میتوانست تسلّی خاطر داد، وفات پدر و جدّش (صلوات خدا بر همه آنها باد) را به یاد او افکند تا آرام بگیرد.

ممکن است یکی از انگیزههای امام حسین علیه السّلام درآوردن زن و بچهاش به کربلا این باشد که اگر امام علیها السّلام آنها را در حجاز میگذاشت، یزید ملعون مأموران خود را برای به اسارت گرفتن آنها به حجاز میفرستاد، و آنها را آزار میداد تا از شهادت و جهاد حسین علیه السّلام جلوگیری نماید، و گرفتاری زنان در دست یزید باعث محرومیّت حسین علیه السّلام از مقام سعادت شهادت گردد.

غمنامه کربلا، ص: 107


نوشته شده در دوشنبه 94/8/4ساعت 6:42 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

 تعبیر خواب امّ الفضل ..... ص : 39

  امّ الفضل «2» همسر عبّاس عموی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم «3» گوید: قبل از ولادت 

__________________________________________________

(1). در نسخه دیگر لهوف آمده: پس از ولادت امام حسین (ع) جبرئیل با هزار فرشته به حضور پیامبر (ص) آمدند و تبریک گفتند، فاطمه (س) نوزاد را نزد پیامبر (ص) آورد، پیامبر (ص) خرسند شد و نام او را حسین (ع) گذاشت 

(2). لبابه دختر حارث هلالی، مشهور به امّ الفضل همسر عبّاس عموی پیامبر (ص) بود، از عبّاس دارای هفت فرزند شد، او در مکّه بعد از خدیجه (س) مسلمان شد، پیامبر (ص) به خانه او رفت و آمد داشت و هنگام قیلوله (قبل از ظهر) در خانه او میخوابید، این بانوی ارجمند در سال 30 هجری از دنیا رفت 

(3). عبّاس از بزرگان قریش، و صاحب منصب سقایت حاجّ بود، قبل از هجرت، مسلمان شد، در مکّه اسلام خود را از روی تقیّه مخفی میداشت. سرانجام در سال 32 هجری در مدینه از دنیا رفت غمنامه کربلا، ص: 40

امام حسین علیه السّلام در عالم خواب دیدم پارهای از گوشت بدن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم از بدن او جدا گردید و بر روی دامن من نهاده شد، (1) به حضور رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم رفتم و خوابم را گفتم و تعبیر آن را خواستم، فرمود: «ای امّ الفضل خواب نیکی دیدی اگر از خوابهای راست باشد به زودی از فاطمه علیهما السّلام پسری متولّد میشود، آن را به تو میدهم تا شیرش بدهی.»

امّ الفضل میگوید همان گونه که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم تعبیر کرده بود، همان طور شد که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم پس از تولّد حسین علیه السّلام، او را به من داد، و در آغوش گرفتم.


نوشته شده در دوشنبه 94/8/4ساعت 6:40 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

عشق یعنی آتش افروخته


عشق یعنی خیمه های سوخته


عشق یعنی حاجی بیت الحرام


دل بریدن ها وحج ناتمام


عشق یعنی غربت نور دوعین


عشق یعنی گریه برقبر حسین


عشق را گویم فقط در یک کلام


یا اباالفضل وحسین و والسلام


نوشته شده در جمعه 94/8/1ساعت 8:46 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

سم، کارمند عادی یک شرکت کوچک است. روزی او به خاطر کارهای اضافه بسیار دیر به ایستگاه اتوبوس رسید.

او که بسیار خسته بود به خودش گفت: تا اتوبوس بیاید، کمی بخوابم. بیست دقیقه بعد، اتوبوس آمد. این اتوبوس دو طبقه بود. سم وقتی دید در طبقه دوم کسی نیست بسیار خوشحال شد و گفت: آه می توانم دراز بکشم و کمی بخوابم.



او سوار اتوبوس شد و در حالی است که به طبقه دوم می رفت، پیرمردی که کنار در اتوبوس نشسته بود به او گفت: بالا نرو، بسیار خطرناک است.




سم ایستاد. از قیاقه جدی پیرمرد دریافت که او دروغ نمی گوید. نیمه شب بود و حتما پیرمرد چیز خطرناکی دیده بود. سم قبول کرد و در انتهای اتوبوس جایی پیدا کرد. با این که جایش کمی ناراحت بود اما به نظرش امنیت از هر چیزی مهم تر بود.




او روز بعد هم دیر به خانه برمی گشت و سوار همان اتوبوس شد و از این که پیرمرد دیشبی همان جا نشسته بود متعجب شد. پیرمرد با دیدن او گفت: پسرم بالا نرو، بسیار خطرناک است. سم در پایین پله ها به بالا نگاه کرد، بسیار مخوف به نظر می رسید. دوباره در انتهای اتوبوس جای پیدا کرد و نشست. شب سوم هم سوار همان اتوبوس شد، پیرمرد باز هم در اتوبوس بود. این بار سم چیزی نگفت و در انتهای اتوبوس نشست. همان موقع پسر دیگری سوار اتوبوس شد و داشت به طبقه دوم می رفت که پیرمرد به او گفت: پسرم بالا نرو، خطرناک است. پسر پرسید: چرا؟ پیرمرد گفت: مگر نمی بینی؟ طبقه دوم راننده ندارد! پسر در حالی که بلند می خندید به طبقه بالا رفت و به راحتی دراز کشید و خوابید.


نوشته شده در جمعه 94/7/10ساعت 12:32 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

مرد عرب تو فرودگاه یک ایرانی رو دید که بسیار خوش تیپ و با کلاس بود.

خواست شخص ایرانی رو تمسخر کنه که هم زباناش بهش بخندن.
با صدای بلند گفت ایرانیه موقعی که خدا شما ایرانیا رو آفرید پا پتی بودید بدون کفش و دمپایی رو زمین میرفتید چی شد که الآن کفش شیک و دمپایی گرون قیمت پاتون میکنید؟؟؟
فرد ایرانی بهش نگاه کرد و جلوی حاضرین گفت :
اون موقع زمین خدا پاک بود ، شماها اومدید نجسش کردید ، دیگه مجبور شدیم این چیزها رو پامون کنیم.

????????????
آفرین

نوشته شده در چهارشنبه 94/7/8ساعت 7:14 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

چقدر زیباست

لالایی احمد شاملو:


عشق من کودک بمان دنیا بزرگت میکند... 

بره باشی یا نباشی گرگ گرگت میکند... 

عشق من  کودک بمان دنیا مداد رنگی است...

بهترین نقاش باشی باز رنگت میکند...

عشق من کودک بمان دنیا دلت را میزند...

سخت بی رحم است میدانم که سنگت میکند...


نوشته شده در سه شنبه 94/6/17ساعت 9:25 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

حکیمی را گفتند...

.

.

زن و بچشو نگفتن!!!

.

.

 

انقد ناراحت ششششششششد خدایی!!!

.

خوب زشته دیگه همه رو با هم دعوت کنید????????

 


نوشته شده در سه شنبه 94/6/17ساعت 9:22 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

بخونش لایک نمی خوام فقط پخش کن لطفا,,,

از یه عرب میپرسن افتخارت چیه میگه ما تو بیابونا اون زمان سوسمار میخوردیم و دخترامون و زنده به گور میکردیم

از ایرانی پرسیدن تو به چیت افتخارمیکنی گفت

1.به نژاد و اصلیم,,,

2.به کوروش کبیر,,,

3.به داریوش,,,

4.به تخت جمشید پاسارگاد نقشه رستم,,,

5.به حافظ و سعدی,مولانا,خیام,فردوسی,,,

6.به خلیج تا ابد پارس,,,

7.به غیرت و شهامتم,,,

زنده باد ایران و ایرانی,,,

آ?ا م?دان?د قرارداد ترکمنچا? ?ک قرارداد صد ساله است ؟و هم اکنون به پا?ان رس?ده است و با?د ا?روان و نخجوان به ا?ران باز گردانده شود؟؟؟؟؟

آ?ا م?دان?د ارمنستان هم اکنون با?د جزوه مرز ها? ا?ران باشد؟؟؟؟؟

آ?ا م?دان?د هفده شهر قفقاز با?د دوباره به خاک ها? ا?ران باز گردد؟؟؟؟؟


نوشته شده در دوشنبه 94/5/5ساعت 8:51 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

این متن قشنگ بود کمی هم آرامش می ده 

 

دل بــســـپــار...

 

به آتشی که نمى سوزاند

" ابراهیم " راد

 

و دریایى که غرق نمی کند

" موسى " را

 

نهنگی که نمیخورد

"یونس"را

 

کودکی که مادرش او را

به دست موجهاى " نیل " می سپارد

تا برسد به خانه ی تشنه به خونش

 

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند

سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد

 

آیا هنوز هم نیاموختی ؟!

که اگر همه ی عالم

قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند

و خدا نخواهد ،

" نمی توانند "

پس

به " تدبیرش " اعتماد کن

به " حکمتش " دل بسپار

به او " توکل " کن

و به سمت او ”قدمی بردار"...


نوشته شده در دوشنبه 94/5/5ساعت 8:48 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

 

عکس نوشته های طنز و بسیار خنده دار

 

 

 

 

 




 
 
 
 

 

 

 

 

هیــــچگاـہ بـہ دنبـال صورتـــ زیبا نباشیـــد ؛ روزے پیــــر خواهـد شــد

هیــــچگاـہ بـہ دنبـال پوستــ خوبــ نباشیـد ؛ روزے چرو?ـیــدـہ خواهـد شــد

هیــــچگاـہ بـہ دنبـال اندام خوبـــ نباشیــد ؛ روزے عوضــــ خواهـد شــد

هیــــچگاـہ بـہ دنبـال موے زیـبــا نباشیــد ؛ روزے سپــیـــد خواهـد شــد

در عـــوض بـہ دنبـال قلبے وفادار باشیـــد ؛ ? تا ابـــد دوسـتـتـان خواهـد داشــتــــ!!!


نوشته شده در یکشنبه 94/5/4ساعت 12:19 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

   1   2   3   4      >


قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت